رضا عباسی
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
دوشنبه 4 خرداد 1405
https://cgie.org.ir/fa/article/267375/رضا عباسی
پنج شنبه 7 خرداد 1405
چاپ شده
25
رِضا عَبّاسی، هنرمند نوجو و برونگرا، از نامورترین نقاشان سدۀ 10 و 11 ق/16 و 17 م و بنیانگذار مکتب نگارگری اصفهان. برپایۀ رقم نقاش و متون دورۀ صفوی، او را با نامهای آقا رضا مصور، رضا عباسی، آقا رضا عباسی و رضاء مصور عباسی میتوان شناخت. برای آگاهی از زندگی رضا عباسی چند منبع که تاریخ نگارش آنها همزمان با زندگی او ست، معتبرترین منابع به شمار میروند. گلستان هنر، تألیف قاضی احمد قمی، از قدیمترین منابع در این زمینه است که چندین نسخه از آن در کتابخانههای مختلف با دو تحریر وجود دارد. یکی از تحریرها مربوط به حدود سال 1005 ق/1597 م، و دیگری حدود سال 1015 ق/1606 م است (مینورسکی، 34-38؛ دانشپژوه، 116، 119). نهتنها این دو تحریر باهم تفاوت دارند، بلکه بخشهای بازمانده از هر نسخه نیز متفاوت است. مینورسکی با استفاده از چندین نسخه و تطبیق آنها با هم، این کتاب را بهصورت کامل به انگلیسی ترجمه کرده، و به چاپ رسانده است. نسخهای نیز مربوط به سال 1015 ق به کوشش سهیلی خوانساری در تهران چاپ شده است (مینورسکی، 34-39؛ دانشپژوه، 116-125؛ سهیلی، مقدمه ... ، 56، 58؛ نراقی، 57- 58). در دو تحریر این کتاب، مطالب مربوط به رضا باهم تفاوت دارد. در این مقاله نسخۀ مینورسکی ملاک قرار گرفته است. رضا فرزند علیاصغر کاشانی است (قاضی احمد، 192؛ اسکندربیک، 1/ 176). علیاصغر از نگارگران دربار ابراهیم میرزا در مشهد بود و از وی مواجب دریافت میکرد و در کوهپردازی و درختسازی شهرت داشت (قاضی احمد، 188؛ اسکندربیک، همانجا). او نزدیک به 10 سال در خانۀ پدر قاضی احمد در مشهد ساکن بوده، و قاضی احمد از علیاصغر «تعلیم پیچک» دیده (قاضی احمد، 192)، و از وی بهعنوان استاد خود یاد کرده است (ص 188). صادقی افشار در شرح ماجرای عبدالعزیز، از شاگرد و همراه وی در تقلید مُهر شاه طهماسب (سل 930-984 ق/1524-1576 م) با نام علیاصغر نام برده (ص 254)، و مصطفى عالی نیز همان مطالب را با آبوتاب بیشتری نوشته است (ص 65-66). قاضی احمد همراه عبدالعزیز را در نسخۀ 1005 ق به نام مولانا کمال، و در نسخۀ 1015 ق به نام مولانا علی، مشهور به کُلَهگوش، معرفی کرده؛ مینورسکی نیز در تعلیقات خود تفاوت دیگری میان نسخهها ذکر نکرده است. در نسخهای که در ایران به چاپ رسیده (ص 144)، و نیز در نسخۀ کتابخانۀ مجلس (بش )، پس از ذکر مولانا علی حدود یک سطر و نام علیاصغر، در آن سطر نسبت به نسخۀ 1005 ق وجود ندارد. برخی از پژوهشگران با توجه به متن صادقی افشار و مصطفى عالی، علیاصغر، پدر آقا رضا، را همان همدست عبدالعزیز دانستهاند (سهیلی، حاشیه بر ... ، 151، دنبالۀ حاشیۀ 1؛ رابینسن، «علیاصغر ... »، 125؛ سیمپسن و فرهاد، 309؛ کریمزاده، 1/ 374-375). این نکته که قاضی احمد از علیاصغر با احترام یاد کرده، و نوشته است که بر وی حق استادی دارد و در مشهد با پدر قاضی احمد در یگانگی زندگی میکردند (همانجا؛ نیز 192)، با این مطلب که در بخش مربوط به عبدالعزیز نوشته، که با ناقصان و جاهلان همراه شده است، تناقض نمایانی دارد (ص 186؛ نیز 140-141) و موجب تردید و احتمال وجود دو علیاصغر داده میشود. نمیدانیم آیا علیاصغر به همراه ابراهیم میرزا (ه م) در 975 ق/ 1566 م به سبزوار و در 982 ق/1574 م به قزوین رفته، و یا همچنان در مشهد مانده است (کنبی، «اصلاحگر ... »، 38؛ سیمپسن و فرهاد، 310؛ نیز نک : اسکندربیک، همانجا). علیاصغر پس از مرگ ابراهیم میرزا به خدمت شاه اسماعیل دوم (سل 984-985 ق/1576-1577 م) درآمد (همانجا؛ واله، 471). پس از مرگ شاه نیز همچنان محل کار او و طبعاً محل رشد و آموزش رضا نامشخص است. تاریخ تولد رضا را میتوان حدود سالهای 975-985 ق/1567-1577 م تخمین زد (نک : کونل، 1888؛ اسچوکین، 87). او از پدرش تعلیم نقاشی دید (واله، همانجا). از علیاصغر اثری رقمدار در دست نیست، اما یک تصویر از شاهنامۀ شاه اسماعیل دوم که در حاشیۀ آن، احتمالاً به خط معین مصور، به علیاصغر منسوب شده، ملاک شناخت قلم و شیوۀ کار علیاصغر قرار گرفته است (رابینسن، «شاهنامه ... »، 1, 7، «علیاصغر»، 125-126؛ سودآور، «هنر ... »، 250, 252؛ کنبی، همانجا). برخی بر این باورند که در شماری از نقاشیها همکاری رضا با پدرش قابل رؤیت است (رابینسن، همان، 127؛ سودآور، کنبی، همانجاها). وجود پدر هنرمند افزونبر تأثیر مستقیم بر رضا عباسی، سبب آشنایی او با دیگر هنرمندان، ازجمله شیخ محمد و محمدی هراتی، از همکاران علیاصغر، شده است که در سبک وی تأثیر گذاردهاند (همان، 38-39). کارهای اولیۀ رضا عباسی، بهویژه ضربآهنگ کوتاه قلممو و ترسیم بافت نرم خز و مو و پیکرۀ کهنسالان، متأثر از کارهای شیخ محمد سبزواری، از دیگر نقاشان دربار ابراهیم میرزا ست (ولچ، «نقاشی ... »، 462-463)؛ شاید به همین دلیل برخی احتمال دادهاند که علیاصغر نیز مانند شیخ محمد پس از مرگ شاه اسماعیل دوم به هرات رفته، و به خدمت عباس میرزا درآمده است (نک : اسکندربیک، همانجا؛ کنبی، همان، 23, 39). در کارهای رضا، علاقه به زندگی روزانه و روستایی و چهرههای مطایبهآمیز را تأثیر محمدی هراتی میدانند که او نیز از هنرمندان دربار ابراهیم میرزا بود و سپس به علیقلی خان شاملو، حاکم هرات، پیوست (کونل، 1890؛ گری، «هنرها ... »، 899؛ سودآور، «دوره ... »، 57, 59, 60, 69؛ کنبی، «هنر ... »، 219، «اصلاحگر»، همانجا). رضا عباسی از هنرمندان قدیمتر، مانند کمالالدین بهزاد و میرزا علی نیز تأثیر پذیرفته است و این نشان میدهد که او در اوان جوانی امکان دسترسی به نقاشیهای نگارگران برجستۀ قدیم همچون آنها را داشته است (ولچ، همان، 464, 480؛ کنبی، همان، 39-40, 47). بدین ترتیب، وی در محیطی کاملاً هنری پرورش یافته، تعلیم گرفته، و آموختههایش را خلاقانه به کار برده است (گری، همانجا). طرحی از شیخ محمد که آقا رضا با تاریخ 1000 ق/1592 م قلمی کرده (در استانبول، کتابخانۀ توپکاپیسرای، شم H.2166، گ 18a؛ نیز نک : کنبی، همان، 44، کاتالوگ 14)، و یک نقاشی که طرح آن کار محمدی هراتی است و رضا حسب فرمایش شاه عباس (سل 996- 1038 ق/ 1588- 1629 م) آن را کامل نموده (همان، 145، کاتالوگ، 113, 198)؛ همچنین، آثاری از روی طرحهای کمالالدین بهزاد، از رضا عباسی بر جا مانده است (بهاری، 52, 54؛ کنبی، همان، 133, 134، کاتالوگهای 94, 96). اما در کارهای او بیشترین تأثیر را شاید بتوان از آثار صادقی افشار دید که در قزوین همکار بودند؛ میان کارهای نخستین رضا عباسی و آخرین کارهای صادقی افشار شباهتهای انکارناپذیری وجود دارد که نشان میدهد رضا عباسی نیز متقابلاً بر صادقی افشار ــ که در آن زمان از نگارگران برجسته و کتابدار سلطنتی بود ــ تأثیر گذاشته است (ولچ، «هنرمندان ... »، 100). از زندگی رضا عباسی آنچه کاملاً روشن است، آنکه وی بهعنوان جوانی بااستعداد، بسیار زود، احتمالاً پیش از آغاز سدۀ 11 ق، وارد کتابخانۀ سلطنتی شاه عباس شد (همو، «نقاشی»، 478). برابر گزارش گزافهآمیز قاضی احمد در 1005 ق، رضا عباسی از بهترین نقاشان شاه عباس، و در سلک کتابخانۀ وی بود و بسیار مورد توجه و علاقۀ شاه قرار داشت، بهگونهای که شاه برای چهرهسازیاش بر دست او بوسه زد (ص 192، حاشیۀ 687). طرحی از رضا عباسی باقی است که مردی را در حال خاراندن سر نشان میدهد و تاریخ آن 10 محرم 1007 ق/ 3 اوت 1598 م است (در واشینگتن، مؤسسۀ اسمیثسنین، گالری هنری فریه، شم inv.no.53.12)؛ این طرح گواه آن است که زمانی که شاه عباس در مازندران بود و هنرمندان را فراخواند و از همانجا به قصد بازپسگیری مشهد حرکت کرد، رضا عباسی نیز در میان آن هنرمندان همراه شاه بوده، و این نقاشی را در دیوانخانۀ مشهد چند روز پس از ورود شاه به مشهد در 25 ذیحجۀ 1006 ق/ 18 ژوئیۀ 1598 م کشیده است (نک : منجم، 170؛ اسکندربیک، 1/ 567- 568؛ انگ، 63؛ کنبی، همان، 56). رضا عباسی در دورهای از زندگی «کاهلطبیعت افتاد» و کمتر به نقاشی پرداخت که قاضی احمد آن را در نسخۀ تحریر 1015 ق بیان کرده است (ص 192-193، نیز 150). در این دوره، بیشتر متوجه آموختن کشتیگیری و تماشای ورزش کشتی، و با «نامردان و لوندان» همنشین بود و با آنان الفت داشت و از افراد سطحبالای جامعه کناره جسته بود (همو، 193؛ اسکندربیک، 1/ 176). تأثیری که این دوره بر کار هنری وی گذاشت، در آثارش نمایان است (کنبی، «اصلاحگر»، 90, 92). برپایۀ گزارش اسکندربیک در عالمآرای عباسی (تألیف: 1025 ق/1616 م) پس از اندکزمانی «از آن هرزهدرایی بازآمد»، بااینحال، کمتر به نقاشی پرداخت؛ بااینکه همچنان مورد توجه شاه عباس بود، بهسبب «اطوار ناهنجار» صاحباعتبار نشد و همیشه مفلس و پریشانحال بود (همانجا؛ نیز واله، 471). واله نوشته است که قدر آن موهبت را ندانست (همانجا). رضا را درویشمسلک، و از نظر اخلاقی بدمزاج و تنگحوصله و سرداختلاط وصف کردهاند (اسکندربیک، همانجا). رضا عباسی برای تعلیم نقاشی، الگوهایی کشیده که در رقم آنها «به جهت فرزندی» را به کار برده است؛ برهمیناساس، پژوهشگران از شفیع عباسی، محمدباقر و همچنین محمدهاشم (درست آن محمدقاسم است و گروبه و کنبی محمدقاسم را بهاشتباه محمدهاشم خواندهاند) بهعنوان پسران وی نام بردهاند، اما این امر مورد تأیید همۀ پژوهشگران نیست (نک : آکیموشکین، تصویر 64؛ کنبی، همان، 132, 135؛ کاتالوگ 99؛ بینین، 157؛ شولتس، 190؛ گروبه، 126؛ کریمزاده، 1/ 189-190؛ آداموا، 22-23). او دختری نیز داشت که همسر مصور کاشی بود؛ مصور کاشی در خدمت ساروتقی، وزیر شاه صفی، در اصفهان بود و اندکی پس از قتل ساروتقی (1055 ق/1645 م) درگذشت (نصرآبادی، 414). رضا عباسی شاگردان بسیار تربیت کرد و پیروان بسیاری تا پایان سدۀ 11 ق داشت؛ مشهورترین شاگردان وی محمدشفیع عباسی، معین مصور، محمدباقر، محمدیوسف، افضلالحسینی و محمدقاسماند که شیوۀ او را تا پایان این سده ادامه دادند (بینین، 160؛ کریمزاده، 1/ 190). معین مصور که تا دهۀ دوم سدۀ 12 ق/ 18 م اثر تاریخدار از او باقی است، به باور بسیاری نمیتوانسته شاگرد مستقیم رضا عباسی باشد، مگر آنکه عمری طولانی میداشته است (بهرامی، 621؛ کونل، 1888؛ سیمز، 274-275، تصویر 193). در میان اسنادی که در کلیسای وانک پیدا شده است، نامهای از طرف دیوان اعلى به میناس، نقاش ارمنی، وجود دارد که در آن از او خواسته است نقاشیهای دیوار را تمام کند و در تعلیم استاد رضا تعلل نکند. برخی احتمال دادهاند منظور از استاد رضا همان رضا عباسی است (میناسیان، 736-737). بنابر نوشتۀ معین مصور بر تصویری از رضا عباسی، وی در ذیقعدۀ 1044/ آوریل 1635 درگذشته (سودآور، «هنر»، 264، تصویر 45)، و محل دفن او نیز نامعلوم است. در اواخر سدۀ 10 ق، هنرمندان بدون حمایت دربار در پایتخت (قزوین) به تصویرکردن تکبرگها روی آوردند؛ ازاینرو، تصویر پیکر بر تکبرگها متداول شد و در تصویرسازیها ضخامت خطوط و حرکت قلم مورد توجه قرار گرفت (آداموا، 29-30؛ گری، «هنرها»، 894؛ سویتوچوسکی، 4). از رضا عباسی تکبرگهایی از طراحی و نقاشیهای پیکر بر جا مانده است و افزونبر آن، رقم وی در چند برگ از نسخههایی که در زمان شاه عباس تهیه شدهاند، دیده میشود. تأثیر وی بر نقاشی دیواری دورۀ شاه عباس نیز نمایان است؛ برخی بر این باورند که یا او خود نقاش بعضی از آنها ست و یا زیر نظر وی کشیده شدهاند (طاهرزاده، 217؛ هنرفر، 417، 465، 562؛ سیمز، 233؛ آقاجانی، 11، 19). سبکی که رضا موجب گسترش آن شد، به نام وی شهرت یافت و در هنرهای دیگر، ازجمله در طراحی پارچه و آرایههای شیشه و سفال نیز به کار رفت (اکرمن، 2095-2096؛ لام، 2605؛ پوپ، 1653). رضا عباسی قویترین طرحها از پیکرهای انسانی را در مکتب اصفهان دارد، چنانکه سیمز نام او را مترادف با سبک پیکرنگاری میداند (ص 232؛ بینین، 158). برپایۀ نوشتۀ اسکندربیک، رضا عباسی در یکهصورت و چهرهگشایی بهترینِ روزگار خویش بود (1/ 176). شیوۀ کار رضا عباسی را به 3 دوره تقسیم کردهاند. او در آغاز، پیرو مکتب قزوین بود و در آثارش پیکرها با رنگهای اصلی تند و با خطوط ظریف، اما آزادانهتر، قلمگیری شدهاند. در دورۀ بعد، به حرکت و تنوع قلم وی افزوده، و ترکیببندی و عناصر طراحیهای او دگرگون شد و در طراحی کمتر از رنگ استفاده کرد و بر طراحی از مردم عادی شهر و روستا متمرکز بود. در دورۀ سوم، به سبک پیشین خود و توجه به رنگ و اجرای ریزهکاریها بازگشت؛ در این دوره، در برخی از چهرهسازیهای او نوعی طنز دیده میشود (اسچوکین، 97-99؛ سیمپسن، 5؛ کنبی،«اصلاحگر»، 24, 93-96). باوجوداین، کارهای رضا عباسی، از آغاز تا پایان، تداوم یک سبک است و شیوۀ او در اثر تکرار، روانتر شده است (کونل، 1888-1889؛ کنبی، همان، 95). رضا عباسی در انتخاب موضوع تنوعطلب بود. او انواع ترکیببندیها، از ساده تا پیچیده، و حرکتهای مختلف بدن را آزموده، و طرحهایی از او باقی است که چندین بار آنها را تغییر داده، و شماری از کارهایش نیز از روی مدل زنده انجام گرفته است (اسچوکین، 97, 104؛ کنبی، همان، 69, 72؛ راکسبرا، 71، حاشیۀ 32). موضوع آثار وی بسته به دورۀ فعالیتش متفاوت است و شامل مردم عادیِ در حال فعالیت روزمره، سالخوردگان، درویشان، و دختران و پسران جوان با لباس فاخر میشود و به نظر میرسد کمتر در قیدوبندهایی که از سوی حامیان تعیین میشد، قرار گرفته، و اغلب لحظات پرتحرکتر را برای ثبت برگزیده است. او در تصویر حالات روانی موضوع تبحر داشت و میتوان وی را نگارگری روانشناس دانست. او واقعیتهای جامعه را بیان میکرد و در برخی از آثارش، طنز چنان قوی است که به کاریکاتور شباهت یافته است. گرایشهای فلسفی و دراماتیک در آثار وی به گونهای است که بسیاری از هنرشناسانْ آنها را بیشتر از این دیدگاه بررسی میکنند (نک : گرابار، 75؛ میتوخ، 5؛ بینین، 157؛ ولچ، «هنرمندان»، 112؛ ماسلنیتسینا، 119؛ کنبی، همان، 25, 35, 94, 130).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید